من چه سبزم امروز
وچه شاد و دل من دریایی است
که در آن هر نفس آبزیان
روح شادی به تنم می تابد
من چه سبزم امروز
وچه خورشید دلم نورانی
وتن خسته وکوبیده من
شده یکپارچه رنگ آبی
من چه شادم امروز
که همه نقش اقاقی به دلم تابیده
من نیازم امروز
و خدا در دلم بشنیده
که به دوران کبود دل من
رنگ امید وصفا بخشیده
آری ای دوست در این صبح سپید
همه ذرات وجودم
زهیاهوی صدای پرواز
هم چو شبنم به تنم چسبیده
من چه سبزم امروز
و چه شاد ودل من دریایی است
گویی امروز تمام غم ها
زدلم بار سفر بربسته
و در این صبح سپید
گوش جان و دل من می تراود هردم
شوری از از عشق و امید
من چه سبزم امروز
من چه شادم امروز
و دلم دریایی
وتنم رویایی
من چه سبزم امروز....
۲- سعی کنید حتما مثال ها و توضیحات اضافه معلم تان را در حاشیه کتاب یا دفترتان یاداشت کنید . ۳- همه در سها را جدی بگیرید و هرگز به خود نگویید این درس که آسون است و زود یاد می گیرم و از کنار آن درس به راحتی رد شوید. ۴- قبل از رفتن به کلاس و شروع درس سعی کنید چشمان تان را ببندید و تمرکز کنید و تمام حواس تان را به معلم و در س بدهید. ۵- طوری درس بخوانید که انگار می خواهید آن درس را فردا امتحان دهید. مطمئن باشید از سرسری خواندن چیزی عایدتان نمی شود. ۶- موقع درس خواندن و حل تکالیف مدرسه در خانه جای مناسبی برای خود انتخاب کنید که آرامش داشته باشید. ۷- در حفظ کتابها و نگهداری آنها دقت کنید و آنها را درجای مناسب و خاصی قرار دهید. ۸- امتحانهایی که در طول سال برگزار می شود در پوشه ای نگه دارید و هر از چند گاهی به خصوص در موقع امتحانات سری به آنها بزنید. ۹- سعی کنید اگر نمره های خوبی نمی گیرید از درس خواندن مایوس نشوید و بررسی کنید و عیب کار را پیدا کنید . چون شاید درنحوه درس خواندن تان مشکل داشته باشید در صورتی که خودتان نتوانستید مشکل تان را برطرف کنید با مشاور مشورت کنید. ۱۰- سعی کنید بعد از هر امتحان اشکالات تان را از معلم بپرسید وپاسخ سئوالهایی را که بلد نیستید حتما یادداشت کنید و زیاد به حافظه تان مطمئن نباشید.
که چرا عشق چرا آب به وهنوزم که هنوزم است غم عشق بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته وچرا کلبه ی احزان به عصر این جمعه ی دلگیر ، وجود تو کنار هر بیدل آشفته شود حس
"چارلی چاپلین" نامه چارلی چاپلین به دخترش دخترم جرالدین از تودورم ولی یک لحظه تصویر تو از جلوی دیدگانم دور نمی شود.تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزلیزه...؟ شنیده ام نقش تو دراین نمایش پرشکوه نقش دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است. جرالدین در نقش ستاره باش و بدرخش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند به تو فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان. من پدر توهستم. امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تما شاگران گاهی تورابه آسمان ها ببرد به آسمان ها برو ولی گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن ، زندگی آنهایی که با شکم گرسنه ودرحالیکه پاهایشان از بینوایی میلرزد هنر نمایی می کنند . جرالدین دخترم تو مرا درست نمی شناسی در آن شبهای بس دور باتو قصه ها گفته ام داستان آن دلقک گرسنه که درپست ترین صحنه های لندن آواز می خواند وصدقه می گرفت.من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد نابسامانی را کشیده ام. و از اینها بالاتر من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند وسکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمی کند. دخترم،دنیایی که تو در آن زندگی میکنی دنیای هنر پیشگی وموسیقی است نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه شانزلیزه بیرون می آیی آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن . از آن راننده تاکسی که تو را به منزل می رساند احوال پرسی کن. حال زنش را بپرس واگر باردار بود و پولی برای خریدن لباس بچه نداشت مبلغی پنهانی در جیبش بگذار. دخترم جرالدین گاه وبیگاه با مترو واتوبوس شهر رابگرد ومردم را نگاه کن زنان بیوه و کودکان یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو: من هم از آنها هستم تو واقعا یکی از آنها هستی نه بیشتر. هنر قبل ازآنکه دو بال به انسان بدهد اغلب دوپای او را می شکند وقتی به مرحله ای رسیدی که خود رابرتر از تما شاگرا ن خود بدانی همان لحظه تئاتر را ترک کن . دخترم جرالدین چکی سفید امضا برایت فرستاده ام که هر چقدر دلت می خواهد بگیری وخرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی با خود بگو: سومین فرانک از آن من نیست این مال یک مرد فقیر و گمنام است که امشب به یک فرانک احتیاج دارد.جست وجو لازم نیست این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت اگر از پول وسکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول ،این فرزند بی جان شیطان خوب آگاهم. من زمانی دراز در سیرک زیسته وهمیشه وهرلحظه برای بند بازان روی ریسمانی نازک ولرزنده نگران بوده ام. اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار وگسترده بیشتر از بند بازان ریسمان نااستوار سقوط می کنند. دخترم جرالدین شاید شبی درخشش الماس این جهان تو را بفریبد وان شب است که این الماس آن ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است روزی که چهره زیبایی یک اشراف زاده بی بندوبار تو را بفریبد آن روز است که بند بازی ناشی خواهی بود همیشه بند بازان ناشی سقوط می کنند.از این رو دل به زر وزیور مبند.دخترم هیچ کس و هیچ چیز را در جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد دختری ناخن خود را برای آن عریان کند. برهنگی بیماری عصر ماست به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است. حرف بسیار برای تو دارم ولی به وقت دیگر می گذارم و با این آخرین پیام نامه را پایان می بخشم: انسان باش پاکدل و یکدل، زیرا گرسنه بودن ، صدقه گرفتن و درفقر مردن بارها قابل تحمل تر ازپست بودن و بی عاطفه بودن است.
محدثه با بهار(دخترخاله اش)، البته جدی نیست شوخیه خفه اش نمی کنه اینم یکی از عکسهای جشن تولد قبلی محدثه(بهار-امیر-محدثه)-امیر هم پسرخاله محدثه است یعنی داداش بهار
این هم کیک تولد مهدیس کوچولو
ای کسانی که ایمان آورده اید:روزه برشما واجب شده است هم بدان سان که واجب شده بودبر آنان که پیش ازشما بوده اند،شایدکه پرهیزگار گردید. (بقره آیه ۱۸۳) ااین دهان بستی دهانی بازشد تاخورنده لقمه های راز شد چندخوردی چرب وشیرین ازطعام امتحان کن چندروزی درصیام چندشبها خواب راگشتی اسیر یک شبی بیدارشو دولت بگیر گرتو این انبان زنان خالی کنی پرزگوهرهای اجلالی کنی تا تو تاریک وملول وتیره ای دان که با دیو لعین همشیره ای طفل جان از شیر شیطان بازکن بعدازآنش با ملک انباز کن لقمه تخم است و،برش اندیشه ها لقمه بحرو، گوهرش اندیشه ها آیا روزه یک ریاضت است؟ آیا خداوند خواسته که انسان را دچارسختی ها ومشقات کند؟ آیا خداوند از گرسنگی وتشنگی انسان سودی می برد؟ بی گمان اینچنین نیست. روزه برما واجب شده ، اما نه به جهت ریاضت وسختی بلکه از آن جهت که به میهمانی خداوند دعوت شده ایم آیا غیر از این است که: میزبان هرچه کریم تر باشد دوست دارد میهمان گرسنه تر باشد؟ البته ما همواره میهمان خداوندیم وروزی نیست که برسفره اش ننشسته باشیم اما این ماه مبارک ضیافتی رنگین تر وسفره ای سر شار از نعمت های بی شمار است. آن که چشم دارد خواهد دید آن که گوش دارد خواهدشنید، وآنکه قلب دارد حس خواهد کرد که بهار ما را به میهمانی طبیعت می برد، وماه رمضان به ضیافت خداوند یکی به تزیین ظاهر می پردازد ودیگری به تهذیب باطن.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بنویسم![]()
![]()
به انسان نرسیده است
گلدان
نرسیده است
به پایان نرسیده است
به کنعان نرسیده است
گلستان
نرسیده است![]()
![]()
تو کجایی گل نرگس![]()
![]()
![]()






![]()





