تبليغاتX
کهکشان
پاندول را گالیله ایتالیایی اختراع کرد.

دستگاه ثبت حرکات قلب را کاردیوگراف می گویند.

یونانیان به تخت جمشید پرسه پولیس می گفتند.

کبد بزرگترین غده بدن است.

قلب تنها عضو بدن است که اعصاب خودکار دارد.

درمان بیماری ها با برق را الکترو تراپی می گویند.

قدیمی ترین چلوکبابی در تهران حدود ۱۲۰ سال پیش تاسیس شده است.

تنها موادی که دارای یکی از عنصرهای آهن، کبالت یا نیکل باشد جذب آهنربا می شود.

ازقرن هشتم نام سناباد به مشهد تبدیل شد.

شاهی وعلی آباد نامهای قبلی قائمشهر در استان مازندران بودند.

انسان خواص درمانی سیر را پنج قرن قبل از میلاد مسیح شناخته بود.

سنگین نوزاد جهان در سال ۱۹۶۱ در ترکیه بدنیا آمد که ۵/۱۰ کیلو وزن داشت.

کانگوروها قادر نیستند به سمت عقب حرکت کنند.

مورچه غذای خود رانمی جود بلکه آن را خرد وبا آب دهانش خیس میکند ومیخورد.

عقرب ها ۲ دشمن دارند یکی از آنها یک نوع مار است و دیگری مگس.

گربه ها مزه شیرین را حس نمیکنند.

مورچه ها نمی خوابند.

آرامگاه محمد شاه درقم است.

 

 

 

+ نوشته شده توسط علي در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 9:44 PM |
غمی نارفته بیرون از دلم ،آید غمی دیگر

                                                   ندارم مهلتی از ماتمی تا ماتم دیگر

خراب آباد گیتی جای عشرت نیست دل برکن

                                                 مهیا کن بساط عیش را در عالم دیگر

غم خود را زدشمن می کنم پنهان که می دانم

                                                 زاندوهم بسی شادی کند این هم غم دیگر

مگو با محرمان خویش هم راز دل خودرا

                                                  که دارد محرم راز من وتو محرم دیگر

به روی عارفی الماس اشکی دیدم وگفتم

                                                تعالی الله کجا زیبد بر این گل شبنمی دیگر

طوافی کرده ام گرد یتیمی گریه آلوده

                                                 که این خود کعبه دیگر بود با زمزم دیگر

سترون نیست مام آفرینش،گرخداخواهد

                                               مسیحای دگر آیدپدید از مریم دیگر

برانگشت محمد یافت عالم، نقش خاتم را

                                              که در ملک نبوت نیست جز او خاتم دیگر


هفته وحدت ومیلاد خاتم انبیا حضرت محمد(ص) بر همه مسلمانان مبارک باد

+ نوشته شده توسط علي در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 1:15 PM |
بی خوابی سریع تر از نخوردن غذا باعث مرگ انسان می شود.

اندازه بین مچ دست تا آرنج برابر با طول کف پاست.

زندگی سالم ۱۴ سال به طول عمر اضافه می کند.

قطر شاهرگ گردن ۶میلیمتر است.

خنده باعث تقویت سیستم ایمنی بدن می شود.

چشم شتر مرغ بزرگتر از مغزش است.

بزرگترین پستاندار جهان یعنی وال کبود در هنگام تولد ۵۰ تن وزن دارد.

تعداد عروسکهای باربی در ایتالیا از جمعیت این کشور بیشتر است.

یک لیتر سرکه در زمستان سنگین تر از تابستان است.



                  اس.ام .اس-------------------------------اس.ام.اس------------------------اس.ام.اس

نفرین ۲۰۰۸:الاهی پرونده ات بیفته دست منصور جمالی.

یک گنج یک دوست همیشگی نیست اما یک دوست یه گنج همیشگیه.

همسرم،همنفسم، همدلم، همدستم... درد میکنه دکتر خوب سراغ نداری.

همه یه طرف..............................ذوق نکن تو هم همون طرف.

کاش سهراب نمی رفت به این زودیها                  دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود

کاش دلها پر افسانه نیما می شد                       وبه یادش همه شب ماه چراغانی بود

 

+ نوشته شده توسط علي در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 2:28 PM |
گلم از خود رهیدن را بیاموز

به سرمنزل رسیدن را بیاموز

مجال تنگ وراهی دور در پیش

به پاهایت دویدن را بیاموز

زمین بی عشق خاکی سرد ومرده است

به قلب خود تپیدن رابیاموز

جهان جولانگهی همواره زیباست

به چشمت خوب دیدن را بیاموز


دزدی وارد کلبه فقیرانه عارفی شد این کلبه درخارج شهر واقع شده بود عارف بیداربود اوجز یک پتو چیزی نداشت .

اوشب ها نیمی از پتو را زیر خود می انداخت ونیمی دیگر را روی خود می کشید  روزها نیز بدن برهنه خویش را با آن می پوشاند.

عارف پیر دزد رادید وچشمان خود رابست ،مبادا دزد را شرمنده کرده باشد آن دزد راهی دراز را آمده بود، به امید آنکه چیزی نصیبش شود  .اوباید درفقری شدید بوده باشد، زیرا به خانه محقرانه این پیر عارف زده بود.

عارف پتو را برسرکشیدوبرای حال زار آن دزد و نداری خویش گریست .

"خدایا چیزی در خانه من نیست و این دزد بینوا بادست خالی و ناامید از این جا خواهد رفت.

اگر او دوسه روز پیش مرا از تصمیم خویش باخبر ساخته بود ،می رفتم ، پولی قرض می گرفتم،

وبرای این مردک بینوا روی تاقچه می گذاشتم"

آن عارف فرزانه نگران نبود که دزد اموال اوراخواهد برد اونگران بود که چیزی در خور ندارد تا نصیب دزد شود

واوراخوشحال کند .

داخل خانه عارف تاریک بود .پیرمرد شمعی روشن کرد تا دزد بتواند درپرتو آن زمین نخورد وخانه را بهتر وارسی کند.

استاد شمع را برد تا روی تاقچه بگذارد که ناگهان با دزد چهره به چهره برخورد کرد دزد بسیار ترسیده بود.

او می دانست که این مرد مورد اعتماد اهالی شهر است بنابر این اگر به مردم موضوع دزدی او را بگوید همه باور خواهند کرد .

اما آۀن پیر عارف گفت: نترس آمده ام تا کمکت کنم داخل خانه تاریک است . وانگهی من سی سال است که در این خانه زندگی می کنم وهنوز هیچ چیز در آن پیدا نکرده ام بیا با هم بگردیم اگر چیزی پیدا کردیم پنجاه پنجاه تقسیمش می می کنیم .

البته اگر تو راضی باشی. اگر هم خواستی می تونی همه اش را برداری زیرا من سالها گشته ام و چیزی پیدا نکرده ام .پس همه آن مال تو. بالاخره یابنده تو بودی .

دل دزد نرم شد.استاد نه او را تحقیر کرد نه سرزنش.

دزد گفت: مرا ببخشید استاد.نمی دانستم که این خانه شماست وگرنه جسارت نمی کردم.

عارف گفت: اما درست نیست که دست خالی از این  جابروی.من یک پتو دارم هوا دارد سرد می شود لطف کن و این پتو را از من قبول کن.

استاد پتو را به دزد داد دزد از اینکه می دید در آن خانه چیزی جز پتو وجود ندارد شگفت زده شد سعی کرد استاد را متقاعد کند تا پتو را نزد خود نگه دارد .

استادگفت:  احساسات مرا بیش از این جریحه دارنکن دفعه دیگر پیش از این که به من سری  بزنی مرا خبر کن .

اگر به چیزی خاص هم نیاز داشتی بگو تا همان را برایت آماده کنم تو مرا غافلگیر و شرمنده کردی

می دانم که این پتوی کهنه ارزشی ندارد اما دلم نمی آید تو را بادست خالی روانه کنم لطف کن وآن را از من بپذیر .تا ابد ممنون تو خواهم بود .

دزد گیج شده بود او نمی دانست چه کار کند . تا کنون به چنین آدمی برخورد نکرده بود. خم شد

پاهای استاد را بوسید پتو را تا کرد و بیرون رفت.

او وزیر و وکیل و فرماندار دیده بود ولی انسان ندیده بود .

پیش از انکه دزد از خانه بیرون رود استاد صدایش کرد وگفت:

فراموش نکن که امشب مرا خوشحال کردی من همه عمرم را مثل یک گدا زندگی کرده ام .

من چون چیزی نداشتم از لذت بخشیدن نیز محروم بوده ام اما امشب تو به من لذت بخشیدن را چشاندی  ممنونم.

هوا سرد شده بود . استادمی لرزید .

استاد نشست وشعری سرود:

دلی دارم خواهان بخشیدن به همه چیز

اما دستانی دارم به غایت تهی

کسی به قصد تاراج سرمایه ام آمده بود

خانه خالی بود واوبادلی شکسته باز گشت.

ای ماه کاش امشب از آن من بودی ، تو را به دزد خانه ام می بخشیدم.

+ نوشته شده توسط علي در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 10:21 PM |
زیر باران بیا قدم بزنیم

حرف نشنیده ای به هم بزنیم

نو بگوییم ونو بیندیشیم

عادت کهنه را به هم بزنیم

و زباران کمی بیاموزیم

که بباریم و حرف کم بزنیم

کم بباریم اگر،ولی همه جا

عالمی را به چهره نم بزنیم

چتر را تاکنیم و خیس شویم

لحظه ای پشت پا به غم بزنیم

سخن از عشق خود به خود زیباست

سخن عاشقانه ای به هم بزنیم

قلم زندگی به دست دل است

زندگی را بیا رقم بزنیم

سالکم قطره ها در انتظار تواند

زیز باران بیا قدم بزنیم

+ نوشته شده توسط علي در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 10:52 PM |
عشق مانند هواست

همه جا موجود است

تو نفس هایت را قدری جانانه بکش

                   خوش به حال پرنده

پرنده در صدای خوشش رنج ودرد وماتم نیست

پرنده اهل شکوه و اهل گلایه و غم نیست

و خوش به حال هوایش

و خوش به حال دلش

و خوش به حال پرنده که مثل آدم نیست


                  طنز....طنز....طنز

مرد سالخورده ای که احساس می کرد شنوایی همسرش کم شده برای گرفتن قرار ملاقاتی جهت تست شنوایی به پزشک معالج تلفن کرد.

پزشک پاسخ داد که می تواند دو هفته دیگر همسر او را ببیند به علاوه

این که خود او می تواند یک تست ساده و راحت از همسرش بگیرد که به پزشک برای در یافت عمق مشکل کمک کند.

این کاری است که شما باید انجام دهید: ابتدا در ۴۰قدمی او باستید و با تن معمولی صدای خود با او صحبت کنید وببینید که آیا صدای شما را می شنود.اگر نه در فاصله ۳۰ قدمی،۲۰قدمی،و تاجایی که جوابتان را بدهد به او نزدیک شوید و سئوالتان را تکرار کنید.

بهد از ظهر همان روز زن در آشپزخانه مشغول حاضر کردن شام بود و مرد در اتاق نشیمن با خودش گفت: من الان در ۴۰ قدمی او هستم...

بگذار ببینم چه می شود.

عزیزم شام چی داریم؟

هیچ جوابی نشنید.بنابر این به آن طرف اتاق که در حدود ۳۰ قدمی همسرش بود رفت.

عزیزم شام چی داریم؟

هیچ جوابی نشنید.دم در آشپزخانه در ۱۰قدمی اش ایستاد.

عزیزم شام چی داریم؟

و باز هم بدون جواب .بنابراین رفت پشت سرش.

عزیزم شام چی داریم؟

زن با عصبانیت جواب داد:"برای بار پنجاهم،جوجه کباب"

 

+ نوشته شده توسط علي در جمعه هجدهم آبان 1386 و ساعت 9:56 AM |
  • آموزگاران توماس ادیسون مخترع برق معتقد بودند او به قدری کودن است که قادر به یادگیری نیست به همین دلیل در 12 سالگی از مدرسه اخراج شد.

.

  • اسحاق نیوتن در مدرسه ابتدایی شاگرد بسیار ضعیفی بود.
  • لئو تولستوی نویسنده رمان مشهور جنگ وصلح در امتحانات دانشگاه مردود شد.استادان اورا ناتوان در یاگیری توصیف کرده بودند.

 

  • وینستون چرچیل در کلاس ششم مردود شد او پس از بارها شکست زمانی به نخست وزیری انگلستان رسید که 62 سال داشت.
  • زمانی که پیتر جی دانیل در کلاس چهارم درس می خواند معلمش -خانم فیلیپس- مدام به او می گفت: "پیتر تو بدترین شاگرد من هستی تو یک سیب زمینی بی خاصیتی که هرگز به جایی نخواهی رسید"
  • پیتر تا سن 26 سالگی کاملا بی سواد بود وبعد دوباره به تحصیل ادمه داد او حالا مالک کل خیابانی است که زمانی در آنجا با دوستانش دعوا می کرد و در آنجا بود که آخرین کتاب خود به نام "خانم فیلیپس شما اشتباه می کردید" را به چاپ رساند.
  • پدر رودین مجسمه ساز معروف در مورد او گفته بود "من به جای یک پسر یک احمق دارم" رودین بدترین شاگرد مدرسه شناخته شده بود و مدرسه های هنری زیبا سه بار از ثبت نام او اجتناب کرده بودند.
  • پاستور دانشمند بزرگ جهان قبل از تحصیلات دانشگاهی یک دانش آموز متوسط به حساب می آمد و در درس شیمی بین 22 نفر پانزدهم بود.
  • آبراهام لینکلن رییس جمهور آمریکا سوادخواندن و نوشتن را به تنهایی از روی کتابها یاد گرفت چون خانواده اش او را به مدرسه نمی فرستادند وی پس از بارها شکست بالاخره به کاخ سفید رفت.
  • انیشتین دانشمند بزرگ فیزیک جهان تا 4 سالگی حرف نزد و در هنگام ورود به دانشگاه چند دانشگاه از پذیرفتن او خودداری کردند.

 

+ نوشته شده توسط علي در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 10:34 PM |
باز مهاجر تیز پرواز ترین پرنده است. آنها می توانند دقیقه ای ۴ تا ۸ کیلومتر پرواز کنند.

بلندی شتر مرغ به دو متر و نیم و وزنش به ۹۰ کیلو گرم می رسد.

پوست سیب ۵ برابر سیب ویتامین دارد.

در هر ۱۱ ثانیه یک زمین لرزه رخ می دهد.

ویتامین ای موجود در روغن زیتون با سرخ کردن تخریب می شود.

پروین اعتصامی در ۳۵ سالگی و در سال ۱۳۲۰ شمسی دار فانی را وداع گفت.

ترکیب یک صحنه در فیلم را شات می گویند.

تابش آفتاب بر روی بدن باعث خواهد شد که خطر ابتلا به بیماری ام اس در افراد تا حد زیادی کاهش پیدا کند.

فشار روحی و استرس بهبود زخم بدن را به تعویق می اندازد.

 

+ نوشته شده توسط علي در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 11:31 PM |
مردی ۸۵ ساله باپسر تحصیل کرده۴۵ ساله اش روی مبل خانه نشسته بود.

ناگهان کلاغی بر روی پنجره نشست. پدر از فرزندش پرسید: این چیه؟

پسر پاسخ داد: کلاغ

پس از چند دقیقه دوباره پرسید: این چیه؟

پسرگفت: بابا من که همین الان بهتون گفتم: کلاغه

بعد از مدت کوتاهی پیرمرد برای سومین بار پرسید: این چیه؟

عصبانیت در صدای پسرش موج می زد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ

وقتی پدر برای چهارمین بار سئوالش را تکرار کرد پسر از کوره در رفت و فریاد کشید: من چند بار گفتم که این کلاغه چرا متوجه نمیشی؟

پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. از وقتی که پسرش به دنیا آمده بود آن را نگه داشته بود.

صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند . در آن صفحه این طور نوشته بود:

امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد و روی مبل نشسته است . هنگامی که کلاغی روی پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسید و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است. هر بار او را عاشقانه بغل می کردم و به او جواب می دادم و به هیچ وجه عصبانی نمی شدم و در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پیدا کردم.

+ نوشته شده توسط علي در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 4:19 PM |
برخیز که فطر آمد و                       شادی به جهان است

عید رمضان است                       

خوش باش که که الطاف خداوند عیان است

                         عید رمضان است

یک ماه سر سفره دلدار نشستیم

                        پیمان نشکستیم

این جشن به پاداش همان شور نهان است.

                        عید رمضان است

فطر یادمان بندگی و دلدادگی پاکدلان راست کردار است با سپاس از بنده نوازی بی دریغتان

این گرامی روز نازنین بر شما که از عهده آزمون دوست سر بلند بر آمده اید فرخنده باد.

ما غرق گناهیم ولی پاک سرشتیم

حسرت زده ی یک وجب از خاک بهشتیم

شکرانه ی زایل شدن حالت اغماء

از خوردن آن میوه ممنوعه گذشتیم

هرچند که ابلیس بسی وسوسه ها کرد

اما چو پری بنده خناس نگشتیم

غفلت بکشد یونس جان در دل ماهی

چون غمزه هستی به دل مزرعه کشتیم

افسوس که این ماه مبارک به سر آمد

در دفتر اعمال ثوابی ننوشتیم

 

+ نوشته شده توسط علي در شنبه بیست و یکم مهر 1386 و ساعت 11:18 AM |
اولین فیلمی که به ایران آورده شد و در تهران به نمایش گذاشته شد فیلم مسافرت ناصرالدین شاه

به اروپا بود که به وسیله میرزا ابراهیم خان عکاس باشی که پیش از دیار فرنگ هم فیلم و هم آپارات

را آورده بود شروع به نمایش این فیلم وفیلم های دیگر به طور خصوصی نمود که مورد توجه فرا وان قرار گرفت.

زندگی حقیقتی است به سوی خدا.

نگرانی انکار وجود خداست.

زندگی مدرسه است وشما برای یادگیری اینجا هستید.

هیچ دلگرمی پایدارتر از یاد خدا نیست.

خدا تنها دوستی است که می توانید روی او حساب کنید.

اولین عبرت زندگی تولد و آخرین عبرت مرگ است.

زخم سخن کاری ترین زخم هاست.

با هر مقیاس که دیگران را بسنجی آنها تو را می سنجند.

خود و اطرافیانت را هنگامی می شناسی که تنها باشی.

زنگ آهن را می خورد و حسادت قلب را.

هرگز سعی نکن که به دیگران بقبولانی که حرفت درست است.

 

 

+ نوشته شده توسط علي در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 11:17 PM |
هفاجیه نام قدیم سوسنگرد است.

بیهق نام قدیم سبزوار است.

صالح آباد نام قدیم اندیمشک است.

نام قدیم ایلام حسین آباد بوده است.

نصرت آباد نام قدیم زابل است.

استر آباد نام قدیم گرگان است.

 

+ نوشته شده توسط علي در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 10:57 PM |
آن که با عالم بالا سرو سودادارد

روزگاری است که ماوی به دل مادارد

همه عمر دویدیم پی اش بی حاصل

غافل از آن که درون دل ما جا دارد

کار هر کس نبود مرده دلی زنده کند

مگر آن کس دم جان بخش مسیحا دارد

عاشقی در طلب مال و منالی نبود

عشق مجنون تهی دست تماشا دارد

همه می بالند به چیزی و من می بالم

به علی چون که تملک به سماها دارد

شب قدر است و سماوات همه غرق سرور

این چنین شب چو تعلق به تولی دارد

شهد شیرین شهادت چو بدین گونه چشید

جبرییلش ز علی عجز وتمنا دارد

شب نازل شدن وحی وکرامات علی

هر دو هم در دل هم دیده ما جان دارد

 

+ نوشته شده توسط علي در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 9:34 PM |
یه بچه داشت توی حیاط دوچرخه سواری می کرد و هر بار که از کنار پنجره آشپزخونه رد می شد سعی می کرد یه جوری توجه مادرش رو جلب کنه. دور اول که رد می شه داد می زنه : مامان ببین دارم چه خوب می رم دور دوم می گه مامان جون ببین دارم بی دست می رم دور سوم میگه مامان جون ببین دارم بی پا می رم دور آخر که رد می شه داد می زنه : مامان دون ببین دالم بی دندون می لم بی دندون
+ نوشته شده توسط علي در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 9:19 PM |
صبحگاهی می رفتم بیوند دهم

چشم خود را بانور

                             قلب خود را باعشق

                                                            بای خود را با راه

                                                                                     دست خود را بادوست

زائری دیدم در صحن حرم                      با لبی بر خنده              و دلی بر تشویش

دامنی بر گندم                              توری از نور به سیمایش بود

به گمانم آمد نذری دارد                     نذر دارد که به مشتی گندم

به کبوترها ابراز کند

                                                       که چه آسان است عشق

                                   وچه زیباست محبت کردن

به کبوترها می خواهد اعلام کند

                                             آدمیزاده دلش می تواند گاهی      اهل دنیای کبوتر باشد

کاشکی همواره                      ما هم از جنس کبوتر بودیم

می دویدیم از خویش           می بریدیم از عشق                        می نشستیم از شوق

آری ای کاش که ما هم از جنس کبوتر بودیم

به گمانم زائر                  آشنا می آمد                        

او دلش با گندم           او دلش با زیتون             و شقایق       وکبوترها نسبت دارد

یادم آمد آری              من و او هم با هم نسبت داریم

اهل یک گندمزار                ساکن یک مهتاب           عاشق یک خورشید

                                 زائر یک حرمیم

نام زیبایی دارد               در یادم نیست.....

آه ای وای عجب حافظه ای دارم من

تا به خود جنبیدم                             تا صدایش کردم                            لای مردم گم شد

یادم آمد نامش                        او بنی آدم بود

تا به خود جنبیدم                    تا صدایش کردم                    لای مردم گم شد

به کبوترها انگار گندم داد برید

                                       وهنوز از آنروز

                                                                           همه جا

من به دنبال کسی می گردم

                                        که دلش می خواهد

                                                                  با کبوترها  برواز  کند

+ نوشته شده توسط علي در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 2:21 PM |
سرنوشت من از اول او نوشت                               خوشنویس است ونخواهد بد نوشت

این سخن را خاک زر باید نوشت                             گر رود سر بر نگردد سرنوشت

                                    .......................................................                              

با آن که تو را گرم کند سرد مباش

                                          بر آنکه تو را شفا دهد درد مباش

چیزی به جهان به جز جوانمردی نیست

                                          رسوای زمانه باش و نامرد نباش

 

زندگی قصه مر موزی نیست

غیر تقدیر شب وروزی نیست

این دوروزی که به نام زندگی است

راستش آش دهان سوزی نیست

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط علي در جمعه نهم شهریور 1386 و ساعت 9:58 PM |
می دانیدبهترین ورزش برای قلب چیست؟

این که خم شوید و تا آن جا که می توانید دست افتادگان رابگیرید .

 

برای ساخته شدن رنگین کمان ، هم به باران نیاز است هم آفتاب.

همین طور برای این که زندگی واقعا زیبا شود هم به شادی نیاز است وهم به غم.

 

می خواهید خدا با شما باشد؟ باید اول خودتان با او باشید.

 

وقتی که مشکل خاصی برای مدتی آزارتان می دهد و کاری هم از دستتان بر نمی آید ، آن را به خدا

واگذار کنید. یک نفس عمیق بکشید و بگویید : خدایا راضی ام به رضای تو... وچه زود می بینید که راه

حلی جلوی بای تان گذاشته می شود.

 

اگر به هنگام عبادت می توانیم به امور مادی فکر کنیم چرا نتوانیم به هنگام انجام امور دنیوی به خدا فکر کنیم.

 

 

 

+ نوشته شده توسط علي در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 11:33 PM |
تقدیم به همه منتظران قائم(عج)

                                     با همه لحن خوش آوایی ام

                                     در به در کوچه تنهایی ام

                                     ای دو سه تا کوچه ز مادورتر

                                      نغمه تو از همه  بر شورتر

                                     کاش که این فاصله را کم کنی

                                      محنت این قافله را کم کنی

                                     کاش که همسایه ما می شدی

                                    مایه آسایه ما می شدی

                                    هر که به دیدار تو نائل شود

                                   یک شبه حلال مسائل شود

                                  دوش مرا حال خوشی دست داد

                                   سینه ما را عطشی دست داد

                                   نام تو بردم لبم آتش گرفت

                                  شعله به دامان سیاوش گرفت

                                  نام تو آرامه جان من است

                                 نامه تو خط امان من است

                                 ای نگه ات خاستگه آفتاب

                                بر من ظلمت زده یک شب بتاب

                               برده برانداز زچشم ترم

                               تا بتوانم به رخت بنگرم

                               ای نفست یار ومددکار ما

                              کی وکجا وعده دیدارما

                             خبر آمد خبری درراه است

                            سرخوش آن دل که از آن آگاه است

  شاید این جمعه بیاید شاید

 برده از چهره گشاید شاید

                        

نیمه شعبان ، میلاد امام مهدی (ع) بر همه عاشقان اهل بیت مبارک باد

                                 

+ نوشته شده توسط علي در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 6:27 PM |
قدیمی ترین زبان ایرانیان

زبان زند قدیمی ترین زبانی است که از ایرانیان باقی مانده است کتاب اوستا که از قدیمی ترین آثار ادبی و مذهبی ایرانیان است به این زبان نگاشته شده است زبان زند تقریبا هزار سال قبل از میلاد در ایران معمول بوده است.

 

بلند ترین زن آسیا

بلند قامت ترین زن اسیایی با ۲متر و ۵/۱۷ سانتیمتر قد یک نوزاد قد بلند به دنیا آورد که قد و وزنش به اندازه یک کودک شش ماهه استاین زن ۱۹ ساله هندی نوزادی بدنیا آورد که ۶۳ سانتیمتر قد و ۵/۵ کیلو وزن دارد.

 

+ نوشته شده توسط علي در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 11:8 PM |
لحظه ها فرصت های بی شماری در اختیارت می گذارند.

همواره به دلت رجوع کن

وبا دل خود به مشورت ببرداز.

هیچ انسانی جزیره ای دور افتاده از دیگران نیست.

ماهمه با هم قاره ای بهناورراتشکیل می دهیم وبا ریشه هامان به هم بیوند می خوریم

ممکن است شاخه هامان جدای از هم به نظر برسند

اما بی تردید ریشه هامان یکی ست.

هیچ کس دراین هستی غریبه نیست.

همه اشنای همند.

قدیس وگناهکار دو دنیای جدا ازهم نیستند

قدیس واقعی کسی ست که باهمت خود

به چنان سطحی از آگاهی و بصیرت رسیده

که قدیس وگناهکار رادو روی سکه می بیند

بعضی ها یک روی سکه را دیده اند نه هر دو روی سکه را

اما فراموش مکن که سکه دو رو دارد

هر گناهکاری میتواند   بایک چرخش جانانه      درعرض چند ثانیه

                                       تبدیل به قدیسی شود

 

+ نوشته شده توسط علي در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 6:18 PM |
زندگانی شعری است

که توباید بسرایی آنرا

یا بخوانی آنرا

                         بشنوی آن رانیز

دست کم باید آن را تحسین کنی

                         تا از این راه

به اردوی ترنم و طراوت برسی

                                                                        کاش شاعر باشی...........

در جدال بین روزهای سخت وآدمهای سخت در نهایت این آدمهای سخت هستند که یروز می شوند نه روزهای سخت.

+ نوشته شده توسط علي در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 0:44 AM |
۱-هر روزه ده دقیقه در سکوت بنشینید.

۲-از هر کاری که وحشت دارید همان را انجام دهید.

۳-برای یک فرد ۷۰ کیلویی حداقل ۷ ساعت بیاده روی در هفته لازم است.

۳-فرصت بیشتری را برای دعا کردن عبادت وراز ونیاز باخدا اختصاص دهید.

۴-اگر خودتان را زیاد جدی نگیرید دیگران هم نمی گیرند.

۵-حسرت خوردن هدر دادن وقت است.

۶-بد بین در هیچ جنگی بیروز نمی شود.

۷-می گویند بهشت زیز بای مادران است اما گویا او خود بهشت است.

۸-اساس یک جسم سالم ذهنی شاد است.

۹-آدم های بزرگ به خوشیهای کوتاه مدت تن نمی دهند.

۱۰-خیلی وقتها سکوت بیانگر خیلی حرفهاست.

+ نوشته شده توسط علي در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 10:18 PM |
ماه من غصه چرا؟

آسمان را بنگر كه هنوز بعد صدها شب وروز

 مثل آن روز نخست  

گرم و آبي و پر از مهر به ما مي خندد،

يا زميني را كه دلش از سردي شبهاي خزان

نه شكست و نه گرفت

بلكه از عاطفه لبريز شدو

نفسي از سر اميد كشيد

و در آغاز بهار ،دشتي از ياس سپيد

زير پاهامان ريخت

تا بگويد كه هنوز پر امنيت احساس خداست.

ماه من غصه چرا؟

تو مرا داري ومن

هر شب وروز

آرزويم همه خوشبختي توست

ماه من دل به غم دادن و از ياس سخنها گفتن

كار آن هايي نيست كه خدا را دارند...

ماه من غم و اندوه اگر هم روزي مثل باران باريد

يا دل شيشه اي ات ، از لب پنجره عشق زمين خورد وشكست

با نگاهت به خدا چتر شادي واكن

وبگو با دل خود ،كه خدا هست، خداهست.

او هماني است كه در تارترين لحظه شب راه نوراني اميد

نشانم مي داد...

او هماني است كه هر لحظه دلش مي خواهد همه زندگي ام غرق شادي باشد...

ماه من

غصه اگر هست بگو تا باشد

معني خوشبختي،

بودن اندوه است...

اين همه غصه وغم ، اين همه شادي و شور

چه بخواهي و چه نه، ميوه يك باغند.

همه را با هم و با عشق بچين...

ولي از ياد مبر

پشت هر كوه بلند ، سبزه زاري است پر ازياد خدا

و در آن باز كسي مي خواند

كه خدا هست ،خداهست

وچرا غصه؟چرا؟

+ نوشته شده توسط علي در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 2:20 PM |
+ نوشته شده توسط علي در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 2:8 PM |
علي مع الحق و الحق مع العلي

علي با حق است و حق با علي

پر استقامت

درك كردن

رياست

روز پدر بر همه پدران خوب و گرامي مبارك باد

+ نوشته شده توسط علي در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 11:11 AM |
                                  
+ نوشته شده توسط علي در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 2:40 AM |

 
+ نوشته شده توسط علي در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 2:26 AM |
ميگويند تيم اول آسيا هستيم در رده بندي فيفا در آسيا اوليم بيشترين لژيونر را داريم قدرتمند ترين تيم را داريم همه تيمها در آسيا از فوتبال ما وحشت دارند و ياراي مقابله با ما راندارند اما......

من به شخصه تاكنون سه بار قهرماني ژاپن را به ياد دارم ،همچنين قهرماني عربستان ،مقام چهارمي كره در جام جهاني و حضور مرتب اين تيم در جام جهاني تا آنجايي كه من به ياد دارم( جام جهاني ۸۶مكزيك) اما از تيم ايران چيزي به اسم موفقيت نميتوانم تصور كنم.

به گفته سرمربي تيم ملي بچه ها در بازي با كره از جان مايه گذاشتند و با تمام وجود بازي كردند

اين راهمگان قبول داريم اما اين آقاي مربي فكر نكردند كه با يك تفكر غلط اگر از جان هم مايه بگذاري ره به جايي نخواهي برد فوتبال يك ورزش گروهي است متاسفانه آقاي قلعه نوعي همان قدر كه نسبت به بازيكنان تيم كره ناآشنا بود از تواناييهاي بازيكنان خودش هم خبر نداشت به عنوان مثال وقتي رسول خطيبي پشت توپ قرار گرفت براي زدن ضربه پنالتي حتم دارم كه بيش از هشتاد درصد بينندگان قبل از ضربه فرياد آه خود را سر دادند ولي اين آقاي مربي كه در كنار بازيكن قرار داشت او را نشناخت والا اصلا لازم نبود براي پيروزي بر تيم كره از جان مايه گذاشت كره خيلي راحت به ما مي باخت اگر امير خان درك و شعور فوتبال را در اين سطح داشتند آقاي قلعه نوعي ها بايد بدانند كه قبول چنين مسئوليت هاي سنگين كه با احساسات ميليونها ايراني در سراسر جهان سرو كار دارد مستلزم داشتن آگاهي و دانش و شعور لازم براي اينگونه تورنمنت هاست كه ۱۰ درصد آن هم در مربي تيم ملي نبود .

البته به آقاي قلعه نوعي تبريك هم عرض مي كنيم چون جناب آقاي محمد نبي رياست محترم فدراسيون ايشان را قبل از بازي با كره در سمت خود ابقا كردند و اصلا هم نمي خواهيم كه شما استعفا دهيد ولي فرا موش نكنيد كه شما با بهترين بازيكنان ايراني دهه اخير اين افتضاح را به بار آورديد حالا در اينده و با از دست دادن اين بازيكنان چه خواهي كرد خدا داند...

جريحه دار كردن احساسات۷۰ ميليون ايراني ، اشكالي ندارد چون ما به تيمي باختيم كه نصف تيم ملي ما هم بايد آن را مي برد در پايان براي تك تك بازيكنان تيم ملي كه با تمام توان در اين رقابتها حاضر شدند

آرزوي سلامتي را دارم و روزهاي بهتر ي را در فوتبال آرزومندم ولي مطمئن باشيد با اين تفكرات اشتباه و غلط و آخر سر هم يك عذر خواهي و پذيرفتن اشتباهات مشكلي از اين تيم حل نخواهد كرد.

بچه هاي تيم ملي خسته نباشيد 

+ نوشته شده توسط علي در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 2:30 PM |
+ نوشته شده توسط علي در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 11:51 PM |
به همه كس حسادت كن و غصه همه چيز رابخور . به عنوان مثال چمن همسايه بهتر از مال توست.

اين احتمال را فراموش كن كه آنها بيشتر كار كردند و آبياري اش كردند وكود دادند اصلا منطق نبايد در مرام تو باشد . باز هم غصه بخور كه همسايه ات اتومبيل آخرين مدل دارد اصلا به اين توجه نكن كه او سالهاي بيشتري زحمت كشيده و تازه به دانشگاه هم رفته و مدرك گرفته و به همين دليل شغلش بهتر از توست

در واقع هر چيز خوبي را كه در زندگي داري فراموش كن فكرت فقط معطوف به چيزهايي باشد كه ديگران دارند و تو نداري.

راستي بچه آن خانم وارد بهترين دانشگاه شده چون مادرش ساعاتي طولاني صرف درس و مشق او كرده در حالي كه تو آن موقع خر و پفت هوا بوده؟

آن بچه حالا به دانشگاه مي رود در حالي كه بچه تو با فلاكت دارد دبيرستان را تمام ميكند .

هميشه چيزي براي حسادت كردن وجود دارد و اصلا هيچ چيز نيست كه تو را خوشحال كند فقط سرت را در لاك خودت فرو كن و غصه بخور آنقدر حسادت كن تا خسته شوي.

حسادت كردن سمي بي نظير است و اگر هر روز به طور مرتب مصرف شود مي تواند هر چيز خوب و شرافتمندانه اي را در زندگي ات تباه كند بنابر اين فراموش نكن كه دقيقه به دقيقه از آن مصرف كني

حسادت مي تواند روز آفتابي تو را ابري كند .

+ نوشته شده توسط علي در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 4:5 PM |